به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیرست و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد
که کرد افسون ونیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهدو ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزو مندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم
دلم خیلی گرفته بود یه تفال به حافظ زدم این اومد.
نظرات شما عزیزان:
milad235 
ساعت18:05---23 فروردين 1391
سلام آبجی پریا.
خوبی خوشی؟؟
نشناختی؟؟
خب منم دیگه،میلاد
خیلی وقته به ما سر نمیزنی!
میگن دخترا نامردن هاااااااااااااا!
راستش من مشغول کنکور هستم زیاد آپ نمیکنم
یهویی گفتم اون قدیما ما یه آبجی داشتیم،اون زمان های حضرت نوح و...!
گفتم ببینیم هست نیس چه خبراااااا!
خلاصه مقصود عرض سلام و ارادت بود که به سرمنزل مقصود نائل شد.
به ما هم سر بزن هرچند زیاد نیستیم!!
بای بای
ghooye tanha 
ساعت0:38---20 فروردين 1391
|